یکشنبه، ۱۱ مرداد ۱۴۰۵
گاهی هویت یک شیء نه از فرم پیچیده، بلکه از کنار هم قرار گرفتن دو متریال متفاوت شکل میگیرد؛ فلز صیقلی در کنار سرامیک مات، چوب طبیعی کنار آینه یا سنگ سنگین در کنار یک قطعه فلزی ظریف.
این رابطه را میتوان تضاد متریال در طراحی نامید؛ روشی که در آن تفاوت میان جنس، بافت، وزن و شیوه ساخت مواد، به بخشی از هویت محصول تبدیل میشود.
در یک طراحی دقیق، متریال فقط پوششی برای فرم نیست. هر ماده باید دلیل مشخصی برای حضور خود داشته باشد؛ گاهی نقش سازه را بر عهده میگیرد، گاهی نحوه استفاده از محصول را مشخص میکند و گاهی ویژگیهای متریال دیگر را بهتر نشان میدهد.
در محصولات حسی نو نیز رابطه میان مواد، کیفیت ساخت و تجربه استفاده از شیء، بخشی از فرآیند انتخاب و توسعه محصول است.
تضاد متریال در طراحی چیست؟
تضاد متریال زمانی ایجاد میشود که دو یا چند ماده با ویژگیهای متفاوت در یک محصول کنار یکدیگر قرار بگیرند.
این تفاوت ممکن است میان یک سطح مات و یک سطح براق، یک ماده طبیعی و یک قطعه صنعتی یا یک عنصر سنگین و یک جزء ظریف باشد.

چرا ترکیب متریالهای مختلف جذاب است؟
چشم انسان تفاوتها را سریع تشخیص میدهد. وقتی دو سطح از نظر رنگ، بافت یا میزان انعکاس متفاوت باشند، مرز میان آنها توجه بیشتری ایجاد میکند.
به همین دلیل، تضاد متریال میتواند یک فرم ساده را بدون استفاده از تزئینات اضافه، متمایز کند.
فلز در کنار چوب، دقیقتر و صنعتیتر دیده میشود. چوب در کنار فلز، گرمتر و طبیعیتر به نظر میرسد. آینه کنار چوب از یک سطح بازتابدهنده به بخشی از یک شیء ملموس تبدیل میشود.

ترکیب چوب و آینه؛ گرما در کنار بازتاب
آینه سطحی صاف، سرد و بازتابدهنده دارد. گاهی حتی مرز آن در فضای اطراف محو میشود، زیرا تصویر محیط را درون خود منعکس میکند.
قرار گرفتن چوب در کنار آینه، به آن مرز، وزن و حس لمسپذیری میدهد. رگههای طبیعی چوب در مقابل سطح دقیق و یکدست آینه قرار میگیرند و تعادلی میان گرما و سردی ایجاد میکنند.
در ترکیب چوب و آینه، یکی نور را جذب میکند و دیگری آن را بازمیگرداند. یکی ویژگیهای طبیعی خود را نشان میدهد و دیگری تصویر محیط را درون محصول وارد میکند.
در اشیای آینهای حسی نو، آینه فقط وسیلهای برای مشاهده تصویر نیست. فرم، قاب، نحوه اتصال اجزا و رابطه آن با فضای اطراف، میتواند آینه را به یک شیء هویتبخش تبدیل کند.به همین دلیل، هنگام انتخاب یک آینه فقط شکل آن مهم نیست. جنس قاب، ضخامت، جزئیات اتصال و کیفیت متریال نیز بخشی از تجربه نهایی هستند.

ترکیب سنگ و فلز؛ ثبات در کنار عملکرد
سنگ و فلز هر دو میتوانند حس دوام و استحکام ایجاد کنند، اما ویژگیهای یکسانی ندارند..
در ترکیب سنگ و فلز، سنگ معمولاً نقش پایه و عامل ثبات را بر عهده میگیرد، در حالی که فلز میتواند بخش عملکردی یا قابلحرکت محصول باشد.
در جاپاشنهکش سنگی حسی نو، پایه سنگی فقط یک نگهدارنده تزئینی نیست. وزن آن باعث میشود محصول در فضای ورودی ثابت بماند. در کنار آن، پاشنهکش فلزی با فرم باریکتر، بخش قابلاستفاده محصول را شکل میدهد.
تضاد متریال فقط تفاوت رنگ نیست
تضاد میان مواد میتواند به شکلهای مختلف ایجاد شود:
مات و براق: مانند سرامیک مات در کنار فلز صیقلی.
طبیعی و صنعتی: مانند سنگ یا چوب در کنار قطعه فلزی ماشینکاریشده.
سنگین و ظریف: مانند پایه سنگی در کنار یک عنصر فلزی باریک.
گرم و سرد: مانند چوب در کنار آینه یا فلز.
منعکسکننده و جاذب نور: مانند سطح آینه در کنار چوب یا سرامیک.
متریال چگونه به یک شیء شخصیت میدهد؟
هر ماده مجموعهای از احساسها و تداعیها را همراه خود دارد.
چوب میتواند گرما، طبیعت و گذر زمان را یادآوری کند. سنگ حس ثبات و ماندگاری دارد. فلز با دقت، صنعت و استحکام ارتباط پیدا میکند. آینه نور و تصویر محیط را وارد محصول میکند و سرامیک میتواند میان ساخت دستی و فرم دقیق قرار بگیرد.
به همین دلیل، متریال بخشی از روایت یک شیء است.
وقتی تفاوت به هویت تبدیل میشود
یک شیء طراحیشده لزوماً نباید پیچیده باشد.
تفاوت مواد فقط برای جلب توجه نیست. هر متریال ویژگیهای دیگری را واضحتر میکند و در کنار آن، هویت کاملتری برای شیء به وجود میآورد.
این همان نقطهای است که تضاد متریال در طراحی از یک انتخاب ظاهری فراتر میرود و به بخشی از تجربه زیستن با اشیا تبدیل میشود.